تبليغاتX
معجزه جعبه جادویی!


 تولدت مبارک!!!!!!!!!!

tavallod.solooki

امروز روز برزگیه .۲۸ سال پیش همین موقع همه ستاره شماری می کردند تا با لاخره این روز فرا برسه و ماهی قرمز کوچولوی قصه ما چشمهای قشنگش رو به این دنیا باز کنه.

ماهی کوچولوی قرمز خوش نقش و نگاری که در هفت اسمان رویا نظیرش هم وجود نداره.

اره ۸ اسفند ۱۳۵۸ زیبای دنیا. شمع بلند دور دست قله برفی . تو یک روز برفی متولد شد.

معجزه بهشت ومعرکه اسفند سلامی که امروز برایت نوشتم رنگش فرق می کرد. حالا هم زمین عروس شده شبریز دانه های برف هم به خاطر این روز برزگ دست افشانی وشادی می کنند قناریها از عشق می خونند و پرستوها محبت وعشق به هم هدیه می کنند.

ای زیبائی . ای طراوت. ای شادابی . ای که تمام حرفهایت .سخن هایت. لبریز از محبت ومهربانی است .

ای هستی ام .ای تمام وجودم بهارت مبارک

مهربانم تو را همچون زیبائی .هم چون خودت دوست دارم تولدت مبارک

سلطان اجرای ایران تولدت مبارک!!

 



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 22:14 توسط ..::مونا رضایی::..


 

محمد سلوکی

نمیدونم  چه حسی بود که از روزهای ۳شنبه و ۴شنبه همراهم بود.

یه حس با این که توش رنگ بی قراری بود ولی برای من دوست داشتنی بود!!

اره... دوست داشتی بود ... دوست داشتنی بود...

۴شنبه...

توی خیابون اروم اروم با دوستهام همراه بودم ولی اونها در حال صحبت و من ... در حال پرواز توی رویاهای بی انتهایم.

میدونی چرا؟؟!

نوشته بود :همایش برای ......!!؟

مجری برنامه :محمد سلوکی.

اره دیگه چشمم به بقیه نوشته ها نبود از همه اون نوشته هایی که پشت سر هم ردیف شده بودند فقط چشمم اسم زیبای او را خواند.

برای این که من سالها بود با این اسم انس گرفته بودم.با این اسم زندگی کرده بودم...

خندیده بودم ... گریه کرده بودم...شکسته بودم و ...

خدای من دیگر اینجا نبودم.

اره این بار هم میان رویاهای رنگینم میان دشتهای بی انتهای ارزوهایم در حرکت بودم.و بی انکه بخواهم با انها همراه بودم.

و دوباره باران اهنگ اشنای با او بودن را برای من مینواخت...

چشمهایم بی اختیار به اسمون بود ... و خودم هم نمیدونستم که این اشکها دوباره از کجا راه برای باریدن گرفته بودند؟!

ولی هر چه که بود میباریدند و من چه قدر عاشق این بی اختیار باریدنشون بودم.

چرا که بهم یاد اوری میکردن تا ساعتهایی دیگر طعم شیرین در کنار  او بودن را خواهم چشید پس دیگر چه مانعی داشت که نبارند.

...و جمعه ۱ تیر ماه

این روزی که بار دیگر در تقویم دفتر خاطرات من ثبت شد تا یکبار دیگه برام یاداور یکی از روزهای شیرین عمرم باشد.

ساعت ۱۴:۵۵ مجتمع فنی تهران

و حالا او دیگر در کنار من است و حالا من در جایی ایستاده ام که او هم در همانجاست.

اری و حالا من در جایی نفس میکشم که استثنائی ترین موجود زندگیم در انجا نفس میکشد.

زندگی زیباست ... خیلی زیبا... و از ان زیبا تر تویی.

تویی با ان مهربانی های وجودت و بلندی روحت و صمیمیت نگاهت که همیشه مرا توی این ۶ سال شرمنده خودش کرده است.!

عجب دنیای زیبایی است دنیای دلدادگی و شوریدگی...!

و چه پرواز پر شوری است پریدن با بالهابی عشق و امید.

تو نمیدانی .هیچ کس هم نمیتواند بفهمد !!مگر کسی که مقام والای عشق را شناخته باشد وخمار ان شود.

و جمعه ۱ تیر روزی که محمد عزیزم بار دیگر با قدمهاش با حضورش با روحش و ... به ان رنگ اسمونی زد...رنگ بهشتی زد... رنگ زندگی زد.

اری رنگ نفس رنگ زندگی زد.

و باز هم مثل همیشه باید بهت بگم که به خاطر مهربونیت به خاطر احساسات پاکت به خاطر شعورت به خاطر روح بلندت ازت بی نهایت ممنونم.

و... با چنان عشقی زندگی میکنم که اگر بنا به تصادف در جهنم افتادم خود شیطان مرا به بهشت باز گرداند.

باز هم به خاطر همه چیز ازت ممنونم.

ممنون!!



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 19:18 توسط ..::مونا رضایی::..


  

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،

نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،

اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ،

 بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ،

اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ،

 قلبم تنها خرابه ي وجود توست .



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 23:21 توسط ..::مونا رضایی::..


برای هضم لحظه ای که اغازش از تو نو شتن است

دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در برابر خاطره ات ایستاد

و تعظیم کرد و شکست و نوشت

تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن:

جاده زندگی را پشت سر میگذارم ولی ناگهان تو سد راهم قرار میگیری

 از ان روز به بعد زندگی جدید را اغاز میکنم این بار با اسمی جدید و رویایی جدید و تو ای

دوست ای کسی که با مهرت در قلبم خانه ای جدید برای خود ساختی بدان هنوز که هنوز نمیدانم و نخواهم دانست که تو چگونه سد راهم قرار گرفتهای ولی این را میدانم که تو همچون فرشته ای بودی که سیدی بالهایش همانند جامه نوعروسان بود ایا میدانی بهترین هدیه من از پروردگار اسمانها و زمین چه بود ؟

تو بودی توبودی ای دوست باور نداشتم که روزی این چنین پیدایت کنم که روزی این چنین مهرت در قلبم رخنه کند و سخت ترین کلمه عذابم دهد ایا میدانی ان کلمه چه بود ان کلمه عشق بود .

آری آن کلمه عشق بود ان کلمه تو بودی

ان کلمه وجود مهربانت بود .

امروز ... ساعت ۱۲:۳۰ ظهر

تو یک لحظه ... صدای گرمت.. و... من که امروز سرشار از نور سرور و عشقم.

فقط میتوانم بگویم به خاطر همه چیز سپاسگذارم .به خاطر همه چیز ...

و...

عشق چه زیباست و چه صادق

ولی یک چهره ندارد و هزاران رو دارد.

وچه اندکند انان که همه این جلوه ها را درک کنند.

و امروز زیبا ترین روز زندگی بود.



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 22:50 توسط ..::مونا رضایی::..


 

من نمینویسم که بگویی دوستت دارم

من نمینویسم که بگویی فراموشت نخواهم کرد

من نمینویسم که بگویی با تو خواهم ماند

من نمینویسم که بگویی بی تو نمیتوانم بمانم

من نمینویسم که دلت به رحم بیاورم

من نمینویسم که بگویی در انتظار چشمانت می مانم

و در راه قدمهایت میمیرم

نه من نمینویسم که اینها را بگویم

من مینویسم که بگویم دوستت دارم حتی اگر دوستم نداشته باشی

مینویسم که بگویم با تو خواهم ماند

مینویسم که بگویم بی تو خواهم مرد

مینویسم که بگویم در انتظار چشمانت جان خواهم داد

مینویسم که بگویم زنگی بی تو برایم معنی ندارد

مینویسم که بگویم دیوانه وار تو را خواهانم

مینویسم که بگویم فراموشت نخواهم کرد

مینویسم که بگویم بدون حضور گرمت

روح من خاموش و سرد است

بدون چشمان روشنت خانه ام  تاریک است

بدون حضورت وجودم خالی از هیاهوست

بدون حضورت گل زیبائی ندارد

بدون حضورت مهتاب نور  نخواهد داشت

ستاره رقص نخواهد کرد

بدون حضورت مریم عطر افشانی نخواهد کرد

بی تو گل سرخی نخواهد داشت

من مینویسم که اینها را بگویم

مینویسم که کلمات گویای سخنم باشند

من همه ی احساسم را در جوهر قلمم میریزم

من همه وجودم رو غرق در کلماتم میکنم

من همه عشقم را در واژه میریزم  

تقدیم به تو تک ستاره ی افون ناپذیر زندگیم



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 22:19 توسط ..::مونا رضایی::..


سلام سلام سلام

امروز خیلی خوشحالم امروز یکی از قشنگترین روزهای زندگیم.

اره ... امروز محمد عزیزم بعد از سه ماه قدمهای زیبا و نورانیش رو به برنامه صبح تهران گذاشت.

محمد امروز امد تا بگه که همیشه امید هست وعشق .

                                                         محمد امروز امد تا بگه تا شقایق هست زندگی باید کرد.

امروز با امدنش گفت : هر وقت قناری های  امید زندگی از خواندن باز ایستادن این بار تو بخوان و بگو که زندگی سراسر عشق است وامید.

محمد امروز با امدنش بار دیگر برایم زندگی را معنا کرد و زندگیم رو معنا بخشید.

از ته قلبم صادقانه فریاد میزنم خداوندا دوستت دارم . خداوندا ممنونتم

....

زندگی چه زیباست انگاه که ابرهای بهاری میگریند و غم زمستان را با نم نم باران از برگهای نوخاسته درختان میشویند .

زندگی چه گذراست و بسیارینمیدانن که زندگی با عشق زیباست.

و چه گذراست شبهای تیره زمستان با با برفهای سنگین .. و وقتی او باشد بهار اینجاست.

و خداوند را قسم میخورم که اگه او نبود .که اگه محمد نبود شکوه این زندگی وعشق هم نبود.

خداوندا دوستت دارم دوستم بدار دو ستش دارم دو ستش بدار.

دوستت دارم بی نهایت

                                  تا قیامت با صداقت

 



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 15:59 توسط ..::مونا رضایی::..


جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

هلال عید درابروی یار باید دید

شکسته گشت چو پشت هلال قامت من

کمان ابروی یارم چو وسمه باز کشید

مگر نسیم تنت صبح در چمن بگذشت

که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید

نبود چنگ و رباب و گل و نبید که بوذ

گل وجود من اغشته گلاب و نبید

بیا که با تو بگویم غم ملالت دل

چرا که بی تو ند ارم مجال گفت و شنید

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

که جنس خوب مبصر به هرچه دید خرید

چو ماه روی تو در شام زلف می دیدم

شبم به روی تو روشن چو روز میگردید

به لب رسید مرا و برنیامد کام

بسر رسید امید و طلب بسر نرسید

ز شوق لعل تو حافظ نوشت حرفی چند

بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید

اری بهار فصل شوق .فصل غزل خوانی پرستوها و فصل رویش عشق بر تو بهترینم

تک قناری غزل خوان نغمه های عاشقانه ام مبارک باد.

بهارم .دوستت دارم

عیدت مبارک!

 



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 1:10 توسط ..::مونا رضایی::..


این عکس و محمد عزیزم در نوروز ۱۳۸۵ گرفته.

امیدوارم بهترینم. تک ستاره اسمان قلبم بهار و نوروز خوبی رو داشته باشه.

هوای بهاری و  ترنم گلهای بهشت نوروزت مبارک.

بهارت مبارک

دوستت دارم

حخه

سال نو مبارک!

سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد

اوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند که لحظه ایست روئیدن عشق

 ان لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 دوستت دارم



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 16:57 توسط ..::مونا رضایی::..


شاخه تکیده

گل ارکیده

با چشمای خسته

لبهای بسته

غم توی چشماش اروم نشسته

شکوفه شادیش از هم گسسته

اشنای درد

خورشیدش سرده

تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش در پشت پرده

اما مثالش پاییز سرده

دستهای ظریفش تو دست مادر

پیکر نحیفش چون گل پر پر

از محنت و درد اروم نداره

سایه سیاهی رو بخت شومش

ارکیده تنهاست زیر هجومش

طوفان درد پایان نداره

دست من و تو می تونه با هم

قصری بسازه با رنگ شبنم

شکوفه ای که غمگین و سرده

گل ارکیده

نمی ره کم کم

بیا نذاریم گل ارکیده

گلی که چهرش پاک وسپیده

که توی پاییز شاخه بیده

بهار ندیده

بمیره کم کم

دستای ظریفش تو دست مادر

پیکر نحیفش چون گل پر پر

از محنت و درد اروم نداره

سایه سیاهی رو بخت شومش

ارکیده تنهاست زیر هجومش

طوفان درد پایان نداره...

و به راستی که این غم هجران پایان ندارد.

سخت دلتنگتم ای هستی ام. ای عشق با شکوه من .



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 10:55 توسط ..::مونا رضایی::..


درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری کشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و اخر کار

دلبری برگزیده ام که مپرس

انچنان در هوای خاک درش

می رود اب دیده ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده ام که مپرس

سوی من لب چه می گزی که مگوی

لب لعلی گزیده ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

رنج هایی کشیده ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده ام که مپرس

 



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 23:51 توسط ..::مونا رضایی::..


به انتظار دیدنت

من و بنفشه وبهار

کنار جو نشسته ایم



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 1:24 توسط ..::مونا رضایی::..


mohammad solooki

تولدت مبارک!

معرکه بهشت.هوای عشق. مهربانم باز ۸ اسفند بهترین روز خدا میلاد بهترین و با شکوه ترین خلق خدایعنی"محمد سلوکی" عزیز از راه رسید.

محمد گلم تولدت رو با یک دنیا ارزوهای قشنگ تبریک میگم.

۸ اسفند سالروز با شکوه و با سعادت میلادت مبارک.

پروانه پس از تولد زیبائت

تا اخر عمر غرق بی تابی شد

زیبا ترین موجود دنیا تولدت مبارک.

دوستت دارم



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 1:10 توسط ..::مونا رضایی::..


ای فرشته همه زیبائی ها تولدت مبارک!

 iuyt

امروز روز برزگیه .۲۷ سال پیش همین موقع همه ستاره شماری می کردند تا با لاخره این روز فرا برسه و ماهی قرمز کوچولوی قصه ما چشمهای قشنگش رو به این دنیا باز کنه.

ماهی کوچولوی قرمز خوش نقش و نگاری که در هفت اسمان رویا نظیزش هم وجود نداره.

اره ۸ اسفند ۱۳۵۸ زیبای دنیا. شمع بلند دور دست قله برفی . تو یک روز برفی متولد شد.

معجزه بهشت ومعرکه اسفند سلامی که امروز برایت نوشتم رنگش فرق می کرد. حالا هم زمین عروس شده شبریز دانه های برف هم به خاطر این روز برزگ دست افشانی وشادی می کنند قناریها از عشق می خونند و پرستوها محبت وعشق به هم هدیه می کنند.

ای زیبائی . ای طراوت. ای شادابی . ای که تمام حرفهایت .سخن هایت. لبریز از محبت ومهربانی است .

ای هستی ام .ای تمام وجودم بهارت مبارک

مهربانم تو را همچون زیبائی .هم چون خودت دوست دارم تولدت مبارک

دوستت دارم

mohamadsolooki

تولدت مبارک



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 0:9 توسط ..::مونا رضایی::..


باغ عاشق باران است.اری این عشق است.اما عشقی که من برای تو خواستارم عشقی است که به تو خواهم داد.

عشقی است که باران به باغ می بخشد عشق ورزیدن بال و پر پرواز میخواهد.

دوستت دارم.

 



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 17:55 توسط ..::مونا رضایی::..


مهربانم

زیبایم

از ایینه لحظات خاطرات غبار گرفته نقاب برداشته وسطح ایینه را فراگرفته اند .

و از به هم پیوستن لحظات تو به وجود امدی .تو با ان دو چشم جادویی ولبان سحر امیزت و شاید این ایینه بود که تو را از شهر گمشده عشق به شهر سرد قلب من اورد و شب وسکوت این قلب را یکباره سفیدی دستانت در بر گرفت و شاید همان لحظه اول این افسانه چشمانت بود که اسیرم کرد. اسارتی که عشق نام داشت اسارتی که در باطن ازادی بود .و این نوای خنده هایت بود که بار دیگر مرا از جنگل سرد و تاریک نفرت نجات داد و وارد جنگلی ساخت که نهرهایش اغاز دوستی و درختانش نوازشگر احساس و تو بی انکه سعی کنی مرا همراه خود کردی .مرا به دنبال خود بردی تا به من بیاموزی که زندگی عشق است و امید و هرگاه پرستوهای امید از خواندن باز ایستادند این بار تو بخوان و تو به من اموختی می توان شبها ی غبار گرفته را با کور سوی ستاره ها زینت بخشید و می توان خورشید صداقت را لمس کرد .خورشیدی که در اسمان دوستی طلوع میکند واین دوستی را نور وپرتو می بخشد و تو باز گفتی ومن شنیدم وحرفهایت را بر صفحه چشمانم حک کردم تا نقشی شود از چشمهای تو واین تو بودی که با وجودت مشعل سرد وخاموش وجودم را روشن کردی وگذاشتی در قلبم پرتو افکنی کند وتو از کجا امدی؟

از ارزوهایم.از احساسم.از ناله های شبانه ام.از دلتنگی هایم.از اشکهایم.از خاطراتم.از کدامین سر زمین امدی ؟و تو به وسیله کدامین نامه رسان پیام نیازم را درک کردی؟و با کدامین اسب به سرزمین چشمهایم قدم گذاشتی؟

کاش گذشته ها باز میگشت و دستان گرم و پر مهر تو هنوز در دستان من بود ونگاهت هنوز قصه های شبانه ام را راوی بود .کاش هیچگاه خندهایت از اتاقم خارج نمی شدو عطر تو در فضای خالی این قلب شکسته بود و ای کاش دلتنگی هایم روزی پایان می یافت وکاش هرگز صدای موسیقی لبهایت این خانه را بی ستاره نمی گذاشت و عشق تو هنوز در دل من است. کاش می شد این عشق را در گذشته مدفون کرد.ولی افسوس که هنوز طلسم چشمانت حصاری است در قلبم و کاش تمام ادمهای دنیا میرفتند وتو به جای انها می امدی همه انهایی که به عشقم پوز خند زدند وان را هوس پنداشتند.

سخت دلتنگتم ای عشق با شکوه من



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 13:51 توسط ..::مونا رضایی::..


تو وباران

با دلی خسته کنج نشین شده ام که تمامی خاطرات عاشقانه ام بیاید. دل اسمان هم مثل دل من گرفته و از این روست غرشهایش.

به باران پناه میبرم میخواهم در اغوشش بگیرم.نم نم غصه های اسمان را به روی گونه ام احساس میکنم کاش دل اسمان همیشه گرفته باشد.

وقتی که تونیستی باران بیاید وجانی تازه به گلهای پژمرده بدهد. گلهای پژمرده دلم را که با نگاه تو جان می گیرند با باران مهربانی ات حتی با ابر غضبت .بیا ای عشق با شکوه من.



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 0:22 توسط ..::مونا رضایی::..


 

 

معرکه بهشت و هوای عشق.

مهربانم. باز ۸ اسفند بهترین روز خدا و میلاد با شکوه ترین خلق خدا یعنی "محمد سلوکی" عزیز از راه رسید.

محمد گلم تولدت رو با یک دنیا ارزوهای خوب تبریک می گم.

تک فرشته قلبم ۸ اسفند سالروز با شکوه و با سعادت میلادت مبارک.

پروانه پس از تولد زیبایت

تا اخر عمر غر ق بی تابی شد

دوستت دارم



لینک ثابت | نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 0:35 توسط ..::مونا رضایی::..